تبلیغات
ღ Another world ღ - آرامش صداقت
یک پسر و یک دختر کوچولو داشتند با هم بازی میکردند. پسر کوچولو یک سری

 تیله داشت و دختر کوچولو هم چند تایی شیرینی. پسر به دختر گفت: «من همۀ

 تیله هامو بهت میدم، تو هم همۀ شیرینیات رو به من بده.» دختر هم قبول کرد.

پسر کوچولو، بزرگترین و قشنگترین تیله را یواشکی برای خودش کنار گذاشت و

بقیه را به دختر کوچولو داد؛ اما دختر کوچولو صادقانه همان جوری که قول داده بود

 تمام شیرینی هایش را به پسرک داد. همان شب، دختر کوچولو با آرامش تمام

خوابید، ولی پسرک نمی توانست بخوابد! چون به این فکر می کرد همان طوری که

 خودش بهترین تیله اش را یواشکی پنهان کرده بود، شاید دختر هم همۀ شیرینی

 هایش را به او نداده...




صداقت به سن، شغل و ثروت نیست؛

به وجدان بیدار است.

هرمان هسه


تاریخ : سه شنبه 19 شهریور 1392 | 04:40 ب.ظ | نویسنده : niloofar☆ ☆ | نظرات

  • paper | راه بلاگ | تک تاز بلاگ