تبلیغات
ღ Another world ღ - خدا همه بندگانش را دوست دارد
زنی گناهکار به دلیل ابتلا به بیماری خطرناکی در حال مرگ بود...

کشیش را خبر میکنند تا باعث آرامش روح او شود،اما هیچ

نتیجه ای حاصل نمیشود!زن با حالت نا امیدی و درد میگوید:من

تمام زندگی خود و اطرافیانم را ویران کردم.من همه چیزم را

باخته ام و حالا با درد و رنج به جهنم میروم و امیدی برایم باقی

نمانده است.کشیش چشمش به تصویر دختر زیبایی روی دیوار

خانه ان زن می افتد و از اون میپرسد:این عکس کیست؟

زن با قیافه ای خوشحال پاسخ میدهد:عکس دخترم است؛

زیباترین کسی که در دنیا دارم.

پدر روحانی میپرسد:اگر دخترت به دردسر بیفتد و یا خطایی از او

سر بزند،آیا کمکش میکنی؟آیا او را میبخشی و باز دوستش میداری؟

زن نالان میگوید:البته که این کار را میکنم.من حاضرم هرچیزی که از

دستم بر  میاید برایش انجام دهم.چرا چنین سوالی کردید؟

چون میخواهم بدانی که خداوند هم روی دیوار بارگاه ملکوتی اش

عکسی از تو و همه بندگانش دارد
...




طبقه بندی: سخن بزرگان،  داستان های کوتاه، 

تاریخ : یکشنبه 31 شهریور 1392 | 02:21 ب.ظ | نویسنده : rojin | نظرات

  • paper | راه بلاگ | تک تاز بلاگ