تبلیغات
ღ Another world ღ - بیمه

آن روز صبح یک دسته صورتحساب تازه رسیده بود .

نامه شرکت بیمه ، از لغو شدن قرارداد هایشان خبر می داد.

زن آه کشید و با نگرانی از جا برخاست تا شوهرش را در جریان بگذارد.

آشپزخانه بوی گاز می داد.روی میز کار شوهرش نامه ای پیدار کرد .

«...پول بیمه عمر من برای زندگی تو و بچه ها کافی خواهد بود...»




طبقه بندی: داستان های کوتاه،  عاشقانه، 

تاریخ : چهارشنبه 17 مهر 1392 | 08:16 ب.ظ | نویسنده : rojin | نظرات

  • paper | راه بلاگ | تک تاز بلاگ