تبلیغات
ღ Another world ღ - سرطان

ღ Another world ღ

دنیــ ـایی دیــگِر

سرطان

بیمار سرطانی بود و سرطان روده،او را به سمت مرگ می برد.
شانس زندگی برایش بسیار اندک بود؛دکتر ها معتقد بودند درصد
زنده ماندن و بهبود برای او بعد عمل جراحی،خیلی کم است.
مثل فردی می ماند که اسلحه،روی شقیقه اش گذاشته اند و
ضامن آن هم کشیده اند،فقط یک حرکت کافی بود تا زندگی از او
گرفته شود؛اما او راه نجات را پیدا کرد و بر خلاف همه پیش بینی ها
زنده ماند و دستش را برای کمک به سوی بسیاری دیگر از بیماران
سرطانی دراز کرد. او «شهرزاد آیرام» بود،کسی که اراده کرد تا
خوب شود و شد !
پنج سال از آن روزها میگذرد.«آیرام»کاملا خوب شده و مدیر موسسه
«سرور مهراندیشان راستین» است که به صورت رایگان به بیماران
 سرطانی کمک میکند.اما این که چگونه این ترس تبدیل به
را بهبود و امیدواری شد را از زبان خودش بخوانید :

از مرگ ترس داشتم و ترس من که آدم سرطانی بودم،مثل
سرطانی های دیگر،با ترس همه آدمهای دنیا فرق داشت!
بیمار سرطانی احساس تنهایی میکند،مثل فردی می ماند
که اسلحه روی شقیقه اش گذاشته اند و ضامن آن را هم
کشیده اند،فقط منتظر یک حرکت کوچک است.
با اینکه بیمار را همه دوست دارند و اطرافیانش مرتب به او
می گویند خوب می شود، اما چشمهایشان چیز دیگری می گوید!
مثل اینکه برای او فردایی نیست و او رفتنی ست؛در حالی که یک فرد
سالم میتواند به شش ماه بعد فکر کند،برای آن برنامه ریزی کند.
بیمار سرطانی نمیتواند و فکر میکند باید خودش را برای خداحافظی
آماده کند و در این خداحافظی تنهای تنهاست.عزیزترین کسانش هم
نمیتوانند کنارش بمانند،او باید تنها برود و تازه آن موقع است که غمی
عظیم در دلش احساس می کند و دلتنگ می شود.
«دلتنگ برای زیبایی های زندگی،برای خورشید که هرروز خانه اش را
روشن می کند،برای ماه که چراغ شب هایش است،برای جدایی از
همسرش، برای دوری از فرزندانش و انشان سرطانی در همه این دردها
تنهای تنهاست . . . »
پزشکان سعی می کنند با دارو،جسم او را نجات دهند؛اما افسردگی
چنگال سیاهش را بر روح و ذهن بیمار کشیده است.هرجا بروند تاریکی
احاطه شان کرده! این دقیقا همان چیزی است که موجب می شود،
بیماران سرطانی حتی به درمان و اثر دارو ها بی اعتقاد شوند.

«دنیا برایم عوض شد»

اما به ناگاه همه چیز با یک تغییر فکر عوض می شود و او صبحش را
با اندیشه ای نو آغاز می کند:«از خواب که بیدار شدم تصمیم تازه ای
گرفتم.به خودم گفتم:تو از شیمی درمانی هیچ آسیبی نمی بینی،
دچار عوارضی نخواهی شد؛اراده کردم و تصمبمم را ملکه ذهنم کردم.
مرتب به خودم این را می گفتم و تلقین می کردم . . . شاید باور نکنید
اما از آن روز به بعد دیگر حالت تهوع نداشتم و گرفتار عوارش شیمی درمانی
نشدم.انگار دنیا برایم عوض شد.به قدرت ذهن خودم پی بردم.از داروها معذرت
خواستم،گفتم:داروهای عزیز،شما برای کمک به تن رنجور من وارد بدن من
می شوید.آن وقت من به شما بد می کنم.همین شد که به جای مقابله با
درمان و دارو،با آنها همراه و دوست شدم!»

«اصل،خود تو هستی»

الان پنج سال از آن روزهای میگذرد و بیماری،بدن شهرزاد را ترک کرده است.
او موسسه ای تاسیس کرده است که در آن در بیماران یاد آوری میکند که:

«اصل خودشان هستند و روحیه و اراده شان؛ و اگر از ته دل بخواهند،با باور
اینکه بهبود پیدا میکنند، میتوانند بر سخت ترین بیماری ها غلبه کنند و خوب شوند»

این تصمیم های شماست نه شرایط،که سرنوشتتان را می سازد.

آنتونی رابینز




طبقه بندی: روانشناسی، داستان های کوتاه، سخن بزرگان،

[ چهارشنبه 18 تیر 1393 ] [ 12:41 ب.ظ ] [ rojin ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه