دنیای عروسکی

دنیــ ـایی دیــگِر

 

کفش های قرمز

 

نوع مطلب :داستان های کوتاه ،

نوشته شده توسط:rojin

دخترک طبق معمول هر روز،جلویویترین کفش فروشی ایستاد و

به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد. بعد به بسته های

چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش

افتاد: اگه تا پایان ماه، هر روز بتونی تمام چسب های زخم رو که

داری بفروشی، آخر ماه کفش قرمزرو برات میخرم.

دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خودش گفت: یعنی من باید دعا

کنم که هر روز، دست و پا یا صورت 100 نفر زخمی بشه تا... و بعد

شانه هایش را بالا انداخت و به داه افتاد و گفت: نه، خدا نکنه...

اصلا کفش نمیخوام


فقر اخلاقی به مراتب وحشتناکتر و غیرقابل تحمل تر از 

فقر مادی است   کانت


مرتضی
شنبه 24 مهر 1395 10:13 ق.ظ
لایک داره
عالی بود


 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic