تبلیغات
ღ Another world ღ - قلب تو کجاست
«رابرت داوینسن زو» قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتین زمانی که

در یک مسابقه برنده شد، مبلغ زیادی پول به عنوان جایزه دریافت کرد

در پایان مراسم، زنی به سوی او دوید و با تضرع و التماس از رابرت

خواست که پولی به او بدهد تا بتواند کودکش را از مرگ نجات دهد.

زن گفت که هیچ پولی برای درمان پسرش ندارد و اگر رابرت به او

کمک نکند، فرزندش میمیرد.

قهرمان گلف دریغ نکرد و بلافاصله تمام پولی را که برنده شده بود به

زن بخشید. چند هفته بعد، یکی از مقامات رسمی انجمن گلف

به او گفت:« ای رابرت ساده لوح! خبرهای تازه برایت دارم. آن زنی که 

از تو پول گرفت اصلا بچه مریض ندارد. او حتی ازدواج هم نکرده!

او تو را فریب داده دوست من!»

رابرت با خوشحالی جواب داد:« خدا را شکر . . . پس هیچ بچه ای در

حال جان دادن نبوده است؛ این که خیلی عالی ست.»



طبقه بندی: داستان های کوتاه، 

تاریخ : جمعه 2 مهر 1395 | 10:40 ق.ظ | نویسنده : rojin | نظرات

  • paper | راه بلاگ | تک تاز بلاگ