دنیای عروسکی

دنیــ ـایی دیــگِر

 

سنگ های مرمر زندگی

 

نوع مطلب :داستان های کوتاه ،

نوشته شده توسط:rojin

میگویند در زمان های دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمیتوانست

با دستانش کار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی

محل زندگی خود میرفت و ساعت ها به تخته سنگ مرمر بزرگی که در حیاط

کلیسا قرار داشت خیره میشد و هیچ نمیگفت!

روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور میکرد و پسرک را دید که به این

تخته سنگ خیره شده است و هیچ نمیگوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید

به او گفتند که او چهار ماه است که هر روز به حیط کلیسا میاید و به این تخته

سنگ مرمر خیره میشود و هیچ نمیگوید . . . 
شاهزاده دلش برای پسرک سوخت. کنار او امد و اهسته به پسرک گفت:

جوان به جای بیکار نشستن و زل زدن به این تخته سنگ بهتر است برای

خود کاری دست و پا کتی و اینده خود را بسازی.

پسرک در مقابل چشمان حیرت زده شاهزاده مصمم و جدی به سوی

او برگشت و در چشمانش خیره شد و محکم و متین پاسخ داد:

من همین الان در حال کار کردن هستم!

و بعد دوباره به تخته سنگ خیره شد!

شاهزاده از جا برخواست و رفت . . . چند سال بعد به شاهزاده خبر دادند

که ان پسرک از ان تخته سنگ یک مجسمه باشکوه از حضرت داوود

ساخته است.مجسمه ای که هنوز هم جزء شاهکارهای مجسمه سازی

به شمار میاید.

نام آن پسر «میکل آنژ» نابغه مجسمه سازی دنیا بود.




 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات