دنیای عروسکی

دنیــ ـایی دیــگِر

 

در قیر شب

 

نوع مطلب :شعر ،

نوشته شده توسط:rojin

دیرگاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دور میخواند مرا میخواند،

لیک پاهایم در قیر شب است.


رخنه ای نیست در این تاریکی

در و دیوار به هم پیوسته

سایه ای لغزد اگر روی زمین

نقش وهمی است ز بندی رسته


نفس آدم ها

سر به سر افسرده است

روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا

هر نشاظی مرده است.

دست جادویی شب

در به روی من و غم میبندد

میکنم هرچه تلاش،

او به من میخندد.


نقش هایی که کشیدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود و اندود.

طرح هایی که فکندم در شب

روز پیدا شد و با پنبه زدود


دیرگاهی است که چون من همه را

زنگ خاموشی در طرح لب است

جنبشی نیست در این خاموشی

دست ها،پاها در قیر شب است




 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات