تبلیغات
دنیای عروسکی - مطالب آبان 1392

دنیای عروسکی

دنیــ ـایی دیــگِر

بدین وسیله من رسما از بزرگسالی استعفا میدهم و مسئولیت یک کودک

هشت ساله را قبول میکنم!

میخواهم به یک ساندویچی بروم و فکر کنم که انجا یک هتل 5 تاره است

میخواهم فکر کنم که شکلات از پول مهمتر است چون میتوانم ان را بخورم

میخواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم.

میخواهم درون یک چاله اب،بازی کنم و بادبادک خود رادر هوا پرواز دهم.

میخواهم به گذشته برگردم،وقتی همه چیز ساده بود،وقتی

داشتم رنگ ها را،جدول ضرب را و شعر های کودکانه را یاد میگرفتم

وقتی نمیدانستم که چه چیزهایی را نمیدانم و هیچ اهمیتی هم نداشت.

میخواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست همه راستگو و خوبند.

میخواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است

 و میخواهم از پیچیدگی دنیا بی خبر باشم.میخواهم دوباره به همان

زندگی ساده خود برگردم. نمیخواهم زندگی من پر شود

از کوهی از مدارک اداری،خبر های ناراحت کننده،صورتحساب،جریمه و...

میخواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم،به یک کلمه محبت امیز

به عدالت،به صلح،به فرشتگان،به باران،به...

این دسته چک،کلید ماشین، کارت های اعتباری و بقیه مدارک من؛ همه آنها مال شما

من رسما از بزرگسالی استعفا میدهم.





طبقه بندی: داستان های کوتاه،

[ جمعه 24 آبان 1392 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ rojin ]

[ نظرات() ]


 .94d509284fdc48fbb6bab079327cc431 آغوش خدا


دلت که گرفت ، دیگر منت زمین را نکش

اگر هیچکس نیست ، خدا که هست . . .


راه آسمان باز است 

پر بکش

او همیشه آغوشش باز است ،

نگفته تو را میخواند. . 





طبقه بندی: عاشقانه،

[ چهارشنبه 15 آبان 1392 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ آیدا ** ]

[ نظرات() ]


خانم اموزگاری در کلاس درس یک دبستان از دانش اموزی

پرسید:جانداران به چند گرو تقسیم میشن؟

دانش اموز:به چهار گروه خانوم معلم

اموزگار:به نظرم اشتباه میکنی ولی بشمار ببینم

دانش اموز:گیاهان جانوران انسان ها و بچه ها

اموزگار:مگه بچه ها با انسان ها یکی نیستن؟

دانش اموز:بله حق با شماست خانوم معلم.پس میشه سه گروه

اموزگار:خیلی خب دوباره بشمار ببینم

دانش اموز:گیاهان جانوران انسان ها

اموزگار:پس انسان ها چی شدن؟

دانش اموز:خانم معلم انسان هایی که قلبشون پر از عشق و محبت

بود در گروه بچه ها موندن بقیه هم رفتن در گروه جانوران قرار گرفتن





طبقه بندی: داستان های کوتاه، عاشقانه،

[ چهارشنبه 15 آبان 1392 ] [ 08:12 ب.ظ ] [ rojin ]

[ نظرات() ]



چگونه می توانم از تو ننویسم

وقتی تنها این نوشتن است که سرفه های این حنجره بغض گرفته را مرهم است و این واژه های از تو رسیده


 هستند که بر درخت دفتر من چراغ میلاد میوه های امید را روشن می کند



و چگونه می توانم رفتنت را توجیه کنم


بی هیچ خداحافظی، بی هیچ بدرودی!



دلم به صدای مهربان تو عادت کرده بود



ادامه مطلب



طبقه بندی: عاشقانه،

[ سه شنبه 14 آبان 1392 ] [ 06:34 ب.ظ ] [ آیدا ** ]

[ نظرات() ]


می نویسم که تو بخوانى، اما حیف! دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند و یاد عشق خودشان می افتند! و تو…

حتى نگاه هم نمی کنى!


خیلی سخته دلت هوای یه نفر رو بکنه ولی نتونی بگی 


خیلی سخته دلت بخواد صداش رو بشنوی ولی نتونی زنگ بزنی  !   

http://upload.iranvij.ir/images_dey91/63109552507809326293.jpg




طبقه بندی: عاشقانه،

[ سه شنبه 14 آبان 1392 ] [ 06:26 ب.ظ ] [ آیدا ** ]

[ نظرات() ]



اگر کسی دیوونت بود تو عاشقش باش…

اگر عاشقت باشه تو دوستش داشته باش…

اگر دوستت داشته باشه بهش علاقه نشون بده…

اگر بهت علاقه نشون داد فقط لبخند بزن…


اینطوری وقتی همیشه یک پله ازش عقب باشی


اگر یه وقت خسته شد و یک پله جاموند تازه میشین مثل هم…






طبقه بندی: عاشقانه،

[ سه شنبه 14 آبان 1392 ] [ 05:25 ب.ظ ] [ آیدا ** ]

[ نظرات() ]


اگر روزی داستانم را نقل کردی:

بگو بی کس بود اما کسی را بی کس نکرد

بگو تنها بود اما کسی را تنها نگذاشت

بگو دلشکسته بود اما دل کسی را نشکست

بگو کوه غم بود ولی کسی را غمگین نکرد

و

شاید بد بود اما

بدی کسی را نخواست...





طبقه بندی: عاشقانه،

[ دوشنبه 6 آبان 1392 ] [ 10:26 ب.ظ ] [ آیدا ** ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه