تبلیغات
دنیای عروسکی - مطالب مهر 1395

دنیای عروسکی

دنیــ ـایی دیــگِر

 امشب همه میکده را سیر بنوشید
با مردم این کوچه و آن کوچه بجوشید
دیوانه و عاقل همگی جامه بپوشید
در شادی این کودک و آن پیر زمین گیر و فلان

بسته به زنجیر و زن و مرد بکوشید.

امشب غم دیروز و پریروزو فلان سال و فلان

حال و فلان مال و که بر باد فنا رفت …
نخور ای جان برادر به خدا حسرت دیروز عذاب است.
مردم شهر به هوشید…؟
هرچه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید

که امشب سر هر کوچه خدا هست.
روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست.
نه یک بارو نه ده بارو ; صدبار به ایمان و

تواضع بنویسید خدا هست …  خدا هست 
سر آن سفره خالی که پر از اشک یتیم است … خدا هست
پشت دیوار گلی پیرزنی گفت: خدا هست.
آن جوان با همه خستگی و در به دریها سر

تعظیم فرو بردو چنین گفت: خدا هست.
کودکی رفت کنار تخته
گوشه تیره این تخته نوشت: در دل کوچک

من درد زیاد است ولی یاد خدا هست.

مادری گفتک دلم میلرزد! کودکانم چه بپوشند؟!
چه بگویک که بدانند نداری درد است! پدر از شرم سرش

پایین بود… زیر لب زمزمه می کرد: خدا هست





طبقه بندی: شعر،

[ جمعه 9 مهر 1395 ] [ 07:50 ب.ظ ] [ rojin ]

[ نظرات() ]


«رابرت داوینسن زو» قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتین زمانی که

در یک مسابقه برنده شد، مبلغ زیادی پول به عنوان جایزه دریافت کرد

در پایان مراسم، زنی به سوی او دوید و با تضرع و التماس از رابرت

خواست که پولی به او بدهد تا بتواند کودکش را از مرگ نجات دهد.

زن گفت که هیچ پولی برای درمان پسرش ندارد و اگر رابرت به او

کمک نکند، فرزندش میمیرد.

قهرمان گلف دریغ نکرد و بلافاصله تمام پولی را که برنده شده بود به

زن بخشید. چند هفته بعد، یکی از مقامات رسمی انجمن گلف

به او گفت:« ای رابرت ساده لوح! خبرهای تازه برایت دارم. آن زنی که 

از تو پول گرفت اصلا بچه مریض ندارد. او حتی ازدواج هم نکرده!

او تو را فریب داده دوست من!»

رابرت با خوشحالی جواب داد:« خدا را شکر . . . پس هیچ بچه ای در

حال جان دادن نبوده است؛ این که خیلی عالی ست.»




طبقه بندی: داستان های کوتاه،

[ جمعه 2 مهر 1395 ] [ 09:40 ق.ظ ] [ rojin ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه