تبلیغات
دنیای عروسکی - مطالب مرداد 1397

دنیای عروسکی

دنیــ ـایی دیــگِر

میگویند در زمان های دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمیتوانست

با دستانش کار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی

محل زندگی خود میرفت و ساعت ها به تخته سنگ مرمر بزرگی که در حیاط

کلیسا قرار داشت خیره میشد و هیچ نمیگفت!

روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور میکرد و پسرک را دید که به این

تخته سنگ خیره شده است و هیچ نمیگوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید

به او گفتند که او چهار ماه است که هر روز به حیط کلیسا میاید و به این تخته

سنگ مرمر خیره میشود و هیچ نمیگوید . . . 

ادامه مطلب



طبقه بندی: داستان های کوتاه،

[ دوشنبه 1 مرداد 1397 ] [ 06:25 ب.ظ ] [ rojin ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه